محمود! به هسته ای رسیدی خوش باش
یک هاله به دور کله دیدی خوش باش
بنگر که کشیده نرخها سر به فلک
بر هیکل اقتصاد ریدی خوش باش !
باز محمود با کنایه
اندکی قدّ و یه هاله
سر خوش از وضع زمانه
نفت شصت و نه دلاری
سال 60 ملیارد دلاری
با سفرهای فراوان
ساخته از خود فسانه
می برد پول از خزانه
می دهد دائم حواله
می خورد از مال مردم
می پَرد بر دوش مردم
می دهد دائم شعارِ
مهرورزی ، عدل خواهی!
خلق ثروت ، محو نکبت !
دین پناهی ، سادگی ، بی قید و بندی!
چون به جدّ ، می نگری ، امّا تمامی :
تندخویی ، جنگ خواهی!
پخش فقر و بی نوایی !
لودگی ، مردم فریبی ، بی خیالی!
هسته ای این طبل خالی!
نامه هایی کودکانه ، سر گشاده ، احمقانه
مملو از پند و عتاب و ادّعا ، پر از کنایه
می نویسد او برای حاکمان این زمانه !
آخر ای مجنون سر مست
هیچ آیا تا کنون امّا
مروری کرده ای بر وضع و حال این کرانه ؟
هیچ اندیشیده ای آیا
که از روی محبت
گر یکی از آن اجانب
نامه ای بهرِ تو و این دولتِ جل الخلایق
در بیان درد و رنج و حال و روزِ مردمِ بس مفلسِ این سرزمینِ پر بلا و
مشکلِ خاور میانه
با همان سبک و سیاقِ هادیانه
پر غرور و پر اِفاده ، پر زِ ایراد و کنایه
انشا کند ، پخشش کند
در خیلِ انبوه رسانه ، ماهواره ، روزنامه
پاسخی داری برایش ؟
آسمان امروز دیگر نیست نیلی
یادم آمد از فلسطین
از بلندی های جولان
از دلار و پول نفت و نقشِ ایران
اندرون جیب و در کاشانة آن جیره خواران
از هولوکاست وحماس و نقشه بی صهیونیستِ گوشة خاور میانه
حرف های قلدرانه ، احمقانه ، خود سرانه
پر هزینه ، پر ضرر ، بی فایده ، بَس ناشیانه
از رجاییِ زمانه ،
باورش گشته که هست او :
یک پدیده ! معجزه در این هزاره !
یک دو سه مزدورِ پرگو
در کنارش نیز، هر دم
می روند این سو و آن سو
می کنند از او ستایش ، همچو ناجیّ ِ زمانه
لیک امّا
اندرون مملکت آنچه نمایان
سایه شوم فساد و نکبت و فقر و فغانِ بینوایان
با دو پای کودکانه می دویدم همچو آهو
گه به این سو گه به آن سو
دور می گشتم زخانه
در میان مدح و روضه
اندرون بحث و شورا و کلاس و مدرسه واندر رسانه
می شنیدم دم به دم
از هر فکور و صاحب اندیشه و جزئی اراده
داستانهای مخوفی بهر این ملک فِتاده
می شنیدم
از لب شیرین پیران خردمند
مستمر این برترین و بهترین پند :
آه ای خوش باوران کم سوادِ پر افاده
این چنین بی فکر و تدبیر و درایه
مرز و بوم و مملکت کردن اداره
آخر ای مستان قدرت ، این روش تا کی ادامه؟
اندک اندک رفته رفته
تیرگی ، افسردگی ، بیچارگی،درماندگی
بر پهنه این کشتی در گل نشسته ،
گشته چیره
حیف امّا کز سر خیره سری ، خود محوری ، کوته خیالی
در نگاه این جماعت
جملگی اندیشمندان زمانه
یا که مزدورِ اجانب ، عامل و بوق بیگانه
یا که اهل پول و مایه، مافیای مسکن و بانک و قاچاق ، تحت الحمایه
هر که باشند ، از برای خیرخواهی
هرچه گویند و نویسند
غیر مسموع و زیاده !
ای دریغ از یک جواب صادقانه! عالمانه!
آری اینک
جهل او چون تیغِ برّان
می زند از بن
نهالِ جاودانِ اقتصاد و علم و تحصیل و اراده
می شنیدم اندر این دوران پر رنجی که دانی
رازهای تلخی از آینده این خاکِ پاکِ باستانی
بشنو از من ، کودکِ من
از زبان مامِ میهن :
مرز و بوم پاک ایران
پرگهر مهد دلیران
خطة یکتاپرستان
سرزمین مهر و ایمان
یک رئیس جمهور نادان
کـــرد ویـــــران ! کـــرد ویـــــران ! کـــرد ویـــــران
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر